The Terminal

فیلم The Terminal 2004

The Terminal (ترمینال) یک فیلم کمدی-درام آمریکایی محصول سال ۲۰۰۴ به تهیه کنندگی و کارگردانی استیون اسپیلبرگ با بازی تام هنکس، کاترین زتا جونز و استنلی توچی است. این فیلم در مورد مردی از اروپای شرقی است که در ترمینال فرودگاه جان اف کندی نیویورک آمریکا گیر افتاده است، زمانی که از ورود به ایالات متحده منع می شود و در همان زمان به دلیل یک کودتای نظامی قادر به بازگشت به کشور خود نیست.

این فیلم تا حدی الهام گرفته از داستان واقعی اقامت 18 ساله مهران کریمی ناصری در ترمینال 1 فرودگاه شارل دوگل پاریس، فرانسه از سال 1988 تا 2006 است. ناصری در سال 1988 از بروکسل از طریق پاریس به لندن رفت. اما به دلیل گم شدن پاسپورت پناهندگی خود به پاریس بازگردانده شد. ناصری تا سال 2006 در منطقه ترانزیت ترمینال 1 در فرودگاه شارل دوگل زندگی می کرد، پس از آن که فرانسه از ورود او جلوگیری کرد. اسپیلبرگ پس از پایان فیلم قبلی‌اش، مرا بگیر، اگر می‌توانی، تصمیم گرفت The Terminal را کارگردانی کند، زیرا می‌خواست فیلم بعدی را بسازد «که بتواند ما را بخنداند و گریه کنیم و احساس خوبی نسبت به دنیا داشته باشیم». به دلیل نبود فرودگاه های مناسبی که مایل به ارائه امکانات خود برای تولید باشند، یک مجموعه کاری کامل در داخل یک آشیانه بزرگ در فرودگاه منطقه ای LA/Palmdale ساخته شد که بیشتر نماهای بیرونی فیلم از فرودگاه بین المللی مونترال-میرابل گرفته شده است.

این فیلم در 18 ژوئن 2004 در آمریکای شمالی اکران شد و با بازخوردهای کلی مثبت مواجه شد و یک موفقیت تجاری بود و 219 میلیون دلار در سراسر جهان به دست آورد.

خلاصه فیلم The Terminal 2004:

ویکتور ناوورسکی، مسافری از کشور خیالی کراکوژیا، به فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی نیویورک می‌رسد و متوجه می‌شود که یک کودتا در خانه رخ داده است. ایالات متحده دولت جدید کراکوژیا را به رسمیت نمی شناسد و ویکتور اجازه ورود به ایالات متحده یا بازگشت به خانه را ندارد زیرا پاسپورت او دیگر معتبر نیست. به همین دلیل، گمرکات و حفاظت مرزی ایالات متحده پاسپورت و بلیط برگشت وی را تا حل این مشکل ضبط می کند. او پناهنده می شود و مجبور می شود در فرودگاه زندگی کند.


فرانک دیکسون، مسئول کمیساریای میدانی فرودگاه، به ویکتور دستور می دهد تا زمانی که مشکل حل شود در سالن ترانزیت بماند. ویکتور تنها با چمدان خود و یک قوطی بادام زمینی پلانترز در ترمینال مستقر می شود. ویکتور دروازه ای را پیدا می کند که در حال بازسازی است و آن را خانه خود می کند. در تمام این مدت، دیکسون مصمم است که ویکتور را از فرودگاه بیرون کند و او را مشکل شخص دیگری کند. او سعی می کند ویکتور را با فریب دادن او به بیرون از فرودگاه و با دستور دادن به نگهبانان از خروجی به مدت پنج دقیقه ترک کند، اما موفق نمی شود. دیکسون سپس سعی می‌کند ویکتور را وادار کند که در صورت ترس از بازگشت به خانه، درخواست پناهندگی کند، بنابراین او می‌تواند فرودگاه را ترک کند، اما به دلیل ادعای ویکتور که از کشور خود نمی‌ترسد، شکست می‌خورد. در همین حین، ویکتور با چندین کارمند و مسافران فرودگاه دوست می شود و به آنها کمک می کند. در میان آنها مهماندار هواپیما به نام آملیا وارن است که او را به طور دوره ای می بیند و سعی می کند پس از اشتباه گرفتن او با یک پیمانکار ساختمانی که اغلب در سفر است، او را جلب کند. دیکسون که برای ترفیع در نظر گرفته می شود، بیشتر و بیشتر در فکر خلاص شدن از شر ویکتور می شود. در این بین، ویکتور شروع به خواندن کتاب و مجلات برای یادگیری زبان انگلیسی می کند. پس از اینکه او به طور ناگهانی یک دیوار در منطقه نوسازی را بازسازی می کند، توسط یک پیمانکار فرودگاه استخدام می شود و زیر میز پرداخت می شود.


یک روز، دیکسون آملیا را کنار می‌کشد و از او در مورد ویکتور و قوطی اسرارآمیز بادام‌زمینی‌اش سوال می‌کند. آملیا که متوجه می شود ویکتور کاملاً راستگو نبوده است، در خانه موقتش با او روبرو می شود، جایی که او به او نشان می دهد که قوطی بادام زمینی پلانترز حاوی یک کپی از عکس “یک روز عالی در هارلم” است. پدر فقید او از علاقه مندان به جاز بود که در سال 1958 پرتره معروف را در یک روزنامه مجارستانی کشف کرده بود و قول داده بود که امضای همه 57 نوازنده موجود در آن را جمع آوری کند. او قبل از اینکه بتواند آخرین مورد را از ساکسیفونیست تنور بنی گلسون بگیرد، درگذشت. ویکتور برای انجام این کار به نیویورک آمده است. پس از شنیدن داستان، آملیا ویکتور را می بوسد.


پس از نه ماه، دوستانش ویکتور را با این خبر بیدار می کنند که جنگ در کراکوژیا به پایان رسیده است و او می تواند یک تمبر سبز دریافت کند که به او اجازه می دهد فرودگاه را ترک کند. در همین حال، آملیا از “دوست” خود، که در واقع یک مقام دولتی متاهل بود که با او رابطه نامشروع داشت، خواسته بود که برای ویکتور یک ویزای اضطراری یک روزه بگیرد تا رویای خود را برآورده کند، اما ویکتور از فهمیدن اینکه او دوباره رابطه خود را احیا کرده است ناامید می شود. با مرد در طول این فرآیند. هنگامی که وی ویزای اضطراری را در گمرک ارائه می دهد، به ویکتور گفته می شود که دیکسون باید ویزا را امضا کند. اما با گذرنامه ویکتور که اکنون دوباره معتبر است، دیکسون مصمم است که فوراً او را به کراکوزیا بازگرداند. او ویکتور را تهدید می‌کند که اگر فوراً به خانه نرود، برای دوستانش دردسر ایجاد می‌کند، که جدی‌تر از همه با اخراج سرایدار گوپتا راجان به هند برای مواجهه با اتهام حمله به یک افسر پلیس است. ویکتور که نمی خواهد اجازه دهد این اتفاق بیفتد، در نهایت موافقت می کند که به خانه بازگردد. با این حال، وقتی گوپتا از این موضوع مطلع می شود، جلوی هواپیما می دود که ویکتور را به خانه باز می گرداند و از اخراج وی اطمینان می یابد و بار ویکتور را برمی دارد.


تاخیر به ویکتور زمان کافی برای ورود به شهر می دهد. دیکسون به افسرانش دستور می دهد که ویکتور را دستگیر کنند، اما با ناامیدی از دیکسون به او اجازه دادند فرودگاه را ترک کنند. همانطور که ویکتور در حال سوار شدن به یک تاکسی است، آملیا با تاکسی دیگری وارد می شود و آنها برای مدت کوتاهی لبخند می زنند و تماس چشمی برقرار می کنند. خود دیکسون تنها چند لحظه پس از خروج تاکسی ویکتور به ایستگاه تاکسی می رسد. وقتی افسران او می‌رسند و یکی پیشنهاد می‌کند که فوراً منطقه را محاصره کنند و همه وسایل نقلیه را برای یافتن او جستجو کنند، دیکسون که نظرش تغییر کرده است، به آنها می‌گوید که مسافران ورودی دارند که باید رسیدگی کنند. ویکتور در هتلی که بنی گلسون در آن اجرا می کند به نیویورک می رسد و در نهایت آخرین امضا را جمع آوری می کند. سوار تاکسی می شود و به راننده می گوید: «من می روم خانه».

اپیزود ۲۰: اسکاندیناوی شهر لاهه سفرنامه جذاب شرق آفریقا(کنیا، سرزمین ماسایی مارا) قسمت دوم الماسهای آفریقایی

دیدگاهتان را بنویسید

با ثبت هر دیدگاه ۲۰ الماس بگیرید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد