سفرنامه فومن

دوست شمالی من | سفرنامه فومن

سفرنامه فومن

شیلا محمدی

داستان سفر من به شهر زیبای فومن به سال 1393 برمی گرده. من اون سال دانشجو بودم. در یکی از ترم ها با یک دختر جوانی به نام شبنم آشنا شدم و به سرعت دوستی بین ما شکل گرفت. شبنم اهل استان گیلان بود و به دلیل قبول شدن در دانشگاه به تهران اومده بود و در این مدت در منزل یکی از اقوامشان زندگی می کرد.

 

تابستان سال 93 شبنم به من پیشنهاد داد که سفره چند روزه به شهر فومن که محل زندگی خانواده شبنم بود داشته باشیم. خب من هم با کمال میل قبول کردم. پدر شبنم که مرد مهربان و خوش اخلاقی بود وقتی از تصمیم ما با خبر شد به تهران آمد تا هم سری به اقوام خود در تهران بزند و هم ما را تا فومن همراهی کند.

 

ساعت 8 صبح به سمت رشت حرکت کردیم. حدود 5 ساعت بعد به شهر زیبای فومن رسیدیم. خانواده شبنم بسیار مهربان و مهمان نواز بودند به حدی که اصلا در چند روزی که در خانه شان مهمان بودم اصلا حس خجالت یا معذب بودن نداشتم. انگار که سال هاست این خانواده را می شناسم. اون روز چون خیلی خسته بودیم به استراحت و خانه ماندن گذشت.

 

روز بعد تصمیم گرفتیم به لاهیجان برویم. شهری توریستی که در آنجا می ‌توانیم با تله ‌کابین از منظره سرسبز و زیبا لذت ببریم. هر چند که من از ارتفاع می ترسم اما به پیشنهاد شبنم ترجیح دادم که این فرصت رو از دست ندم. سوار تله کابین شدیم. نمی تونم توصیف کنم که چه حسی داشتم. کل شهر لاهیجان زیر پای ما بود. تقریبا دو ساعتی رو در شهر لاهیجان گذراندیم.

 

سفر من به فومن
سفر من به فومن

 

وقتی به شهر فومن برگشتیم در خیابان های شلوغ نزدیک خانه شبنم قدم زدیم. درسته که دستپخت مادر شبنم خیلی خوشمزه بود اما من از شبنم خواهش کردم که ناهار امروز رو در یکی از رستوران های اطراف که غذای خوبی داره بخوریم. من مشتاق بودم غذاهای محلی را امتحان کنم به همین خاطر خورشت انار با بلدرچین را سفارش دادیم. یکی از خوشمزه ترین غذاهایی بود که تو عمرم خورده بودم.

 

سفر من به فومن

 

به خانه برگشتیم و بقیه روز را در کنار خانواده شبنم گذراندم. پدر بزرگ او برای دیدن شبنم به آنجا آمده بود و ما کل شب را به پای صحبت های شیرین او که از گذشته تعریف می کرد نشستیم. در نهایت به اتاق خود برگشتیم تا بعد از یک روز طولانی استراحت کنیم.

 

صبح زود حدود ساعت 8 پس از صرف صبحانه به سمت شهر زیبای ماسوله حرکت کردیم. ماسوله یکی از جاذبه های گردشگری شهر فومن است که به دلیل مناظر طبیعی بکر و زیبا و خانه های پلکانی به یکی از مکان های پربازدید و گردشگری ایران تبدیل شده است.

 

وقتی به سمت ماسوله می ‌رفتیم، از زیبایی ‌های طبیعی که شاهدش بودم شگفت ‌زده شدم. اگر به ماسوله بروید با پیاده روی به سمت قبرستان نزدیک جویبار، منظره خوبی از روستا خواهید داشت. از اینجا می توانید به سبک خانه ها توجه کنید. یک خانه بر فراز دیگری، حیاط یک نفر سقف خانه نفر دیگر است. از مسیرهای روستا گذشتیم و از مغازه‌ های توریستی، کافه‌ هایی که میزبان گردشگران و مردم محلی بودند گذشتیم. در یکی از کافه ها چای خوردیم، عکس گرفتیم و سوغاتی خریدیم.

 

توقف بعدی ما قلعه رودخان بود، قلعه ای متعلق به دوره ساسانی که دارای 65 برج و دیواری به طول 1500 متر است. برای رسیدن به قلعه باید از پله های وسیعی که اطراف آن را درختان سرسبزی احاطه کرده بودند بالا برویم. با کمک پدر شبنم به سمت بالا رفتیم و در عین حال از مناظر زیبایی که در اطراف مان بود هم لذت می بردیم. پس از دیدن قلعه رودخان به خانه یکی از بستگان شبنم رفتیم.

 

سفر به قلعه رودخان
قلعه رودخان

 

غذا خوردیم، استراحت کردیم و اوقات خوشی رو با آن ها گذراندیم. پس از آن به سمت خانه حرکت کردیم. روز بعد تصمیم گرفتیم که وقت خود را در شهر فومن بگذرانیم فردا عازم برگشت به تهران بودیم. صبح پس از صرف صبحانه به پارک فومن رفتیم. این پارک با داشتن انواع مجسمه‌ های بی ‌نظیر و تاریخی و فضای زیبا و سرسبز و امکانات رفاهی مکانی مناسب برای تفریح و استراحت است.

 

خانواده شبنم تصمیم گرفته بودند که ناهار امروز رو در فضای سبز زیبای این پارک بخوریم به همین خاطر وسایل زیادی رو با خودشون آورده بودند. در گوشه ای از پارک و داخل یه آلاچیق زیلو پهن کردیم و بر روی اون نشستیم.

 

من، شبنم و برادر او که اسمش بردیا بود به همراه پدر شبنم به سمت دستگاه های بازی پارک رفتیم. خیلی بهمون خوش گذشت. بعد از اون به سمت آلاچیقی که توش بودیم رفتیم تا ناهار را آماده کنیم. پدر شبنم مشغول آماده کردن ذغال و منقل برای کباب شد و ما هم به مادر شبنم کمک کردیم تا وسایل ناهار رو آماده کنیم.

 

جاتون خالی!!! ناهار خوشمزه ای بود پس از استراحت و گردش مجدد در پارک و گرفتن عکس های یادگاری به سمت خانه برگشتیم البته من و شبنم به سمت مغازه ها و پاساژهای شهر رفتیم تا من برای خانوادم سوغاتی بخرم. از سوغاتی معروف فومن کلوچه هست که به تعداد زیادی از آن گرفتیم و به خانه برگشتیم. حس غریبی داشتم. دوست نداشتم از اون مکان زیبا و خانواده مهربان شبنم دور باشم اما خب چاره ای نبود. سفر خاطره انگیز من به فومن تموم شده بود و باید به تهران برمی گشتیم.

 

سفر به فومن

 

صبح ساعت 9 از خانه به سمت تهران حرکت کردیم. از مادر شبنم خداحافظی کردم و بابت این چند روزی که مزاحمشون بودم ازشون تشکر کردم. اون ها هم از من قول گرفتند که دفعه بعد با خانواده مجدد به دیدنشون برم.

 

تقریبا ساعت 1 و 2 بعد از ظهر بود که به تهران رسیدیم. از پدر شبنم بابت تمام زحماتشون تشکر کردم و ازشون خواهش کردم که فقط تا مسیری من را برسانند تا راه خودشون از آن دورتر نشود. الان 8 سالی از اون سفر خاطره انگیز می گذره. من و شبنم هر دو فارغ التحصیل شدیم. البته در حال حاضر از همدیگه بی خبریم و ما هم در ارتباط نیستیم. اما من همیشه به یاد شبنم و خانواده مهربان او و سفر به یاد ماندنی که به شهر فومن داشتم هستم و امیدوارم مجدد فرصت این رو پیدا کنم که به شهر فومن بروم و بار دیگر شبنم را ببینم.

 

اپیزود ۱-۱ :ماجراجویی در دنیای عجیب و غریب ماداگاسکار کتاب 976 روز در پس کوچه های اروپا کشور ارمنستان الماسهای آفریقایی

بیشتر بخوانید

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد